نرم خبر: سالها بعد از مرگ استاد یعنی از سال ۱۳۴۵ (سالی که باغچه‌بان درگذشت!) ردیف بودجه‌ای مستقل در لایحه بودجه کل کشور به نام دبستان کر و لال‌های باغچه‌بان گشایش یافت.

ساخت قالب

نرم خبر: سالها بعد از مرگ استاد یعنی از سال ۱۳۴۵ (سالی که باغچه‌بان درگذشت!) ردیف بودجه‌ای مستقل در لایحه بودجه کل کشور به نام دبستان کر و لال‌های باغچه‌بان گشایش یافت.

 گزارش از : محمد امین خوش نیت

نرم خبر: همه‌ی ما، «جبار باغچه‌بان» را تنها به عنوان معلم دانش‌آموزان کر و لال و موسس اولین مدرسه آنان می‌شناسیم امّا بی‌انصافی است اگر قدرت، جاذبه و توانمندی این چهره‌ی ماندگار آذربایجان را به این مهم محدود کنیم. هر چند که شهرت «باغچه‌بان» در این رشته هم بی‌نظیر و یگانه است.

به گزارش نرم خبر، او معلمی است مبتکر و دلسوز، هنرمندی متعهد، نویسنده‌ای متبحر، وطن‌دوستی مومن، و ختی خبرنگاری توانا! اینها گوشه‌ای از توانمندی‌های مردی است که عرصه دانش‌آموزی ما مدیون زحمات و همت و پشتکار اوست. هم او که روش نوینی را در امر دانش‌آموزی به کودکان، بنیان نهاد، هرگز از مرارت‌ها و ملالت‌ها، خم به ابرو نیاورد و به رغم سختی‌ها و تنگ نظری‌ها در آسمان فرهنگ و ادب ایران، جاودانه شد. او به راستی «باغچه‌بان» گلهای علم و معرفت ایران زمین شد.

***

«جبار عسگرزاده» در سال ۱۲۶۴ هجری شمسی (۱۸۸۵ میلادی) در یک خانواده‌ی اصیل ایرانی، زحمتکش در شهر ایروان ( پایتخت کنونی ارمنستان) چشم به جهان گشود.

پدرش «رضا شاطر» مثل آن هزاران نفری که برای یافتن کار، خانه و کاشانه خود در شهر تبریز را ترک کرده بودند، به آن سوی «ارس» کوچ کرده بود. رضا شاطر به کارهای مختلفی از قنادی و بنایی گرفته تا مجسمه‌سازی می‌پرداخت و با وجودی که سواد چندانی نداشت، در نقل و روایت اشعار و داستان‌های فولکلوریک و عامیانه، مهارت شگفت‌انگیزی داشت. «جبار» نیز در چنین خانواده‌ای به دنیا آمد که اساس آن را فرهنگ زیبای ایرانی و آذربایجانی تشکیل می‌داد. «میرزا جبار» بیشتر از ۱۵ سالگی نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد چرا که به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور به ترک تحصیل و کار در کنار پدر گردید.

و هنوز ۲۰ ساله نشده بود که به خاطر یک جریان سیاسی، به زندان افتاد. اما از آنجائی‌که خمیره‌ی روح وی از تلاش و کار و فرهنگ ساخته شده بود بیکار ننشست و در داخل زندان هم دست به انتشار یک مجله فکاهی به نام «ملاباشی» زد. اکثر مطالب جمله و همه تصاویرش را او خود می‌کشید و برای فروش به بیرون از زندان می‌فرستاد. او بعد از آزادی از زندان، به کار آموزش دختران آشناهای خود ( که در آن زمان درس‌ خواندن آنها کفر محسوب می‌شد) پرداخت. در همین دوران بود که اولین داستانهای منظوم خود به نام «قیزللی یارپاق» (برگ طلایی)، و «بایرامچیلیق» (مژده‌رسانی عید) را چاپ و منتشر کرد.  همکاری با مجله معروف و پرآوازه «ملانصرالدین»  که از سال ۱۹۰۵ توسط میرزا جلیل محمد قلی‌زاده، و با هکاری شاعران و نویسندگانی نظیر «میرزا علی اکبر صابر» و «محمد سعیداردوبادی» و «عظیم  عظیم‌زاده» نقاش در تفلیس به چاپ می‌رسید، از جمله دیگر زوایای زندگی میرزا جبار عسگرزاده است.

در همین زمان، او به اتفاق چندتن از دوستان نزدیک خود اقدام به نشر یک مجله فکاهی دیگر به نام «لک‌لک» زد که به مطالب آن را به زبان ترکی آذربایجانی منتشر می‌کرد.  «جبار»، اشعار، داستانها و نمایش‌‌نامه‌های خود را به  نام‌های مستعار «عاجز» «محکمه پیشیگی» (گربه عدالت‌خانه)، چاپ می‌کرد.

با شروع جنگ جهانی اول، و بروز مشکلات سیاسی در منطقه قفقاز او به ترکیه مهاجرت کرد. چندی نگذشت که به دلیل لیاقت و پشتکاری که از خود نشان داد به به عنوان فرماندار شهر «ایگدیر» منصوب شد. اما چندی بعد، دوباره به قفقاز بازگشت و بعدها به همراه خانواده‌اش، عزم بازگشت به سرزمین‌های آباء و اجدادی خویش گرفت و در سال ۱۲۹۸ از طریق مرز جلفا، وارد شهر مرند شد.

***

«میرزا جبار» پس از ورود به مرند، در مدرسه «احمدیه» این شهر مشغول تدریس شد و دیری نگذشت که به خاطر تلاش و ابتکاری که در آموزش کودکان پیشه خود ساخته بود توجه و علاقه بسیاری از اهالی را به خود جلب کرد. نگارش و اجرای نمایشنامه‌های مختلف بر محبوبیت و شهرت او افزود، به گونه‌ای که اقدامات و شیوه‌های او در جلب علاقه‌مندی دانش‌آموزان به علم و دانش، مدیر کل معارف وقت آذربایجان را هم تحت تاثیر قرار داد و از «جبار عسگرزاده» خواست تا کار خود را در شهر تبریز ادامه دهد. میرزا جبار با نگاهی تیزبینانه و دلسوزانه دریافت که شیوه‌ای که تا آن روز در مکتب خانه‌ها و مدارس ایران به کار گرفته می‌شود بسیار نارسا و برای کودکان بسیار مشکل است بنابراین شیوه‌ای را ابداع کرد که این مشکل را برطرف می‌کرد. او کتاب آموزشی خود را برای اولین‌بار با عنوان « برنامه کار آموزگار» منتشر کرد و بدینسان تحولی عظیم را در مدارس کشور بنیان نهاد. «الفبای آسان»، «متد ترکیبی» یا روش باغچه‌بان، از دیگر آثار مکتوب و علمی باغچه‌بان بودند که در تبریز منتشر شده و تاثیر بسیاری بر نحوه و سبک‌های‌ آموزشی گذاشت. در شیوه‌ی باغچه‌بان، ابتدا کل کلمه را که به آن کلید کلمه گفته می‌شود، به دانش‌آموز نشان داده و پس از آن حروف جدید را به کودک می‌آموختند. در واقع با این شیوه، کل و جزء کلمه همزمان به کودک آموخته می‌شود که شیوه‌ای نو، بدیع و آسان بود.

تاسیس اولین کودکستان:

میرزا جبار از اینکه ساعات و روزهای کودکان ایران تا ۸-۷ سالگی به بیهودگی و بطالت می‌گذرد احساس خوبی نداشت. بنابراین نخستین کودکستان را در شهر تبریز بنیان نهاد. ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۰۳، کودکستان «باغچه‌ اطفال» در محله مقصودیه تبریز (کوچه انجمن)، پذیرای کودکان و به قول وی، گلهای معطر زندگی بود. از همین تاریخ بود که او نام خود را  از عسگرزاده به «باغچه‌بان» تغییر داد و به تربیت و پرورش و نگه‌داری از این گلها مشغول شد. در همین کودکستان، چند کودک ناشنوا هم نام‌نویسی کرده بودند و فکر و ذکر جبار را به خود مشغول ساخته بودند. او شبانه روز در فکر شیوه‌ای بود که بتواند به این کودکان خواندن و نوشتن بیاموزد. موضوعی که هرگاه آن را به کسی بازگو می‌کرد، او را مسخره می‌کردند! اما بی‌سوادی آن کودکان او را رنج می‌داد. او در جریان کار خود با کودکان ناشنوا به تجربیات جدیدی دست یافت و با استفاده از این تجربیات «الفبای دستی‌گویا» را که در نوع خود بی‌نظیر بود بر اساس نوع صداها و اشکال متنوع حروف ابداع کرد. در سال ۱۳۰۵ و در حالیکه به موفقیت‌هایی نیز در این زمینه دست یافته بود مورد غضب رئیس فرهنگ وقت آذربایجان قرار گرفت. رئیس فرهنگ جدید، دستور انحلال مدرسه کر و لال‌ها را صادر کرد. او حتی از باغچه‌بان و دانش‌آموزانش خواست در مدرسه خود، فقط به زبان فارسی سخن بگویند. موضوعی که برای کودکان آن دوران بسیار سخت بود. اما باغچه‌بان هرگز تن به این خواسته نداد. او در سایه‌ی تجربیات شخصی، به کار خود ایمان داشت و با پی‌بردن به نقش حس باصره و لامسه، در آموزش زبان به ناشنوایان، شیوه‌ی نوینی را در این رابطه بنیان نهاد.

او در برابر شور و هیجان خود و توجیه و توضیح طرح‌های خود به رئیس فرهنگ با این پاسخ دلسرد کننده روبرو شد که: «اگر تو چنین استعداد و قدرتی داری که لال‌ها را زبان‌دار کنی بهتر است زبان فارسی را در باغچه‌ی اطفال بیشتر کنی. ما به آموزش‌ زبان فارسی به این مردم ترک‌زبان بیشتر نیاز داریم تا زبان‌دار کردن کر و لاها!»

این سخنان و کارشکنی‌ها هرگز باغچه‌بان را در راهی که در پیش گرفته بود سست نکرد. بنابراین دو روز بعد، اعلامیه ثبت‌نام از کودکان کر و لال‌ برای آموزش را در جلو مدرسه نصب کرد. این اعلان، سر و صدای بسیاری به پا کرد تا آنجا که یکی از دوستانش به او گفت: «تو دشمن آبروی خود هستی! چرا فکر نکردی که یهودی‌ها با همه زرنگی‌هاشان نتوانسته‌اند در تبریز مغازه باز کنند! این دکان چیست که تو باز کرده‌ای؟! مگر تو پیغمبری که می‌خواهی لال‌ها را زبان‌دار کنی؟ من تا به حال نماز نخوانده‌ام. اما امشب می‌خوانم و از خدا برای تو شفا می‌خواهم!» و باغچه‌بان چه نیکو به او پاسخ گفت:« این نخستین معجزه‌ی من که آدم کافری مثل تو به خاطر من مسلمان شد!»

در نهایت او به پیشنهاد رئیس فرهنگ شیراز، به این شهر رفت و اقدامات اصلاحی و  ابتکاری خویش را در این شهر پی‌گرفت. تاسیس کودکستان، به کارگیری متد جدید آموزشی و … هم در آنجا تاثیرات به‌سزایی بر جای گذاشت.

باغچه‌بان، در سال ۱۳۱۱ به تهران آمد و کار خود را در مطب یکی از دوستان پزشک خویش پی گرفت. و حتی برای این‌کار خویش در روزنامه اطلاعات آگهی داد! ۸ ماه بعد، که جلسه امتحان از کودکان کر و لال برگزار می‌شد وزیر فرهنگ نیز حضور داشت. او از نتیجه کار باغچه‌بان به شدت حیرت زده شد و مقرر نمود تا از همان تاریخ ماهانه به دبستان اعانه داده شود. و بدین‌ترتیب امتیاز دبستان کرولال‌های باغچه‌بان در آغاز سال ۱۳۱۳ شمسی صادر شد. در همین زمان او برای اولین‌بار دستگاهی به نام «تلفن گنگ» یا گوشی استخوانی را اختراع کرد که کرو لال‌ها با گرفتن میله آن به دندان می‌توانستند از طریق استخوان فک صورت، «ارتعاشات صوتی» را دریابند. این دستگاه در ۱۸ فروردین همان سال تحت شماره ۱۱۸ در اداره ثبت شرکت‌ها و علائم تجارتی و اختراعات به ثبت رسید.

سالها بعد یعنی از سال ۱۳۴۵ (سالی که باغچه‌بان درگذشت!) ردیف بودجه‌ای مستقل در لایحه بودجه کل کشور به نام دبستان کرو لال‌های باغچه‌بان گشایش یافت.

او به کارهای اجتماعی و فعالیت‌های عام‌المنفه نیز می‌پرداخت. «جمعیت حمایت معلمین» و «جمعیت تئاتر» حاصل افکار بدیع و همکاری و تلاش خستگی‌ناپذیر وی است که در تبریز تاسیس شدند. «جمعیت سلام»، جمعیت «گرامی‌‌داشت» از دیگر خدمات ارزنده‌ی وی بود که آنها را به منظور تکریم بزرگان و تجلیل از زحمت‌کشان جامعه تشکیل داد.

docu0006

در اوایل سال ۱۳۳۲ اولین کلاس تربیت معلم ناشنوایان به همکاری دانشسرای مقدماتی در آموزشگاه باغچه‌بان گشایش یافت و بدین ترتیب اولین گام در راه آموزشی رسمی معلمان و کودکان استثنایی در کشور برداشته شد.

جبار در ماههای پایانی عمر خود جزوه‌ای تحت عنوان «آدمی اصیل» به رشته تحریر درآورد که به کرامات انسانی می‌پرداخت و ضرورت تجلیل از بزرگان را یادآور می‌شد.

باغچه‌بان نظر خود در مورد آموزش الفبا را در کتابی به نام «دستور تعلیم الفبا» تدوین کرد که در سال ۱۳۱۴ منتشر شد. این کتاب ۵ فصل دارد و به عنوان منشوری است که باید امروز مورد توجه همه‌ی مربیان و معلمان ما قرار گیرد.

فصل اول این کتاب به ویژگی‌های شخصی معلم پرداخته است: معلمی که می‌خواهد به دانش‌آموزانی که تازه وارد مدرسه شده‌اند آموزش بدهد باید هفت ویژگی داشته باشد:

بردباری و شکیبایی، خوش‌رویی و فروتنی، انتظار و امید، جدیت و درست قولی، ثبات و جدیت، وقار و سنگینی و آمادگی! مطالعه و آگاهی از فصول بعدی این کتاب را برای همه معلمان توصیه می‌کنیم!

شیوه باغچه‌بان برای آموزش حساب

او از یک تخته سیاه بزرگ و دو چرتکه دیواری (یکی برای آموزش عددهای صحیح و دیگری برای آموزش عددهای کسری) استفاده کرد. با این روش دانش‌آموزان مردود شده سالهای گذشته هم توانستند به آسانی در امتحانات موفق شوند. این امر باعث امیدواری باغچه‌بان و حیرت و تعجب بقیه شد.

شیوه باغچه‌بان برای آموزش جغرافیا

«جغرافیا» برای کودکانی که هرگز غیر از روستا و شهر خود جایی را ندیده بودند، درس بسیار مشکل و سنگینی بود. او به این مهم پی‌برد و در نتیجه دست به ابتکار جدیدی زد. باغچه‌بان از نقشه‌ای استفاده کرد که خود آن را ساخته بود. آن نقشه شامل دو تخته سیاه بود که روی آن نمونه‌ای از دریا و اقیانوس و پدیده‌های طبیعی نشان داده شده بود. با این کار میزان درک و فهم دانش‌آموزان از درس جغرافیا بالا رفت و این درس، به بحثی شیرین تبدیل شد.

نمایشنامه‌نویسی، اجرای تئاتر و تالیف کتب غیردرسی

باغچه‌بان، متد‌آموزشی خود را تنها به مسایل درسی محدود نکرده بود، او اعتقاد داشت که در کنار آموزش کودکان باید به پرورش استعدادهای فکری و غیردرسی آنها نیز پرداخت. او در سال ۱۳۰۸ نخستین کتاب غیردرسی کودکان ایرانی در تاریخ ادبیات را در شهر شیراز با عنوان « زندگی کودکان» منتشر کرد که شامل اشعار و سرودهای کودکانه و چیستان‌ها می‌باشد.

او در کودکستان شیراز هفت نمایشنامه مخصوص کودکان تحت عنوان پیر و ترب، گرگ و چوپان، خانم خزوک، مجادله دو پری، شیر و باغبان، شنگول و منگول و آتشدان زرتشت را به روی صحنه برد. و در سال ۱۳۱۱ نیز کتاب «بازیچه دانش» را تالیف کرد.

برنامه‌های کودکستان وی نیز شامل ورزش، گردش در کوه و صحرا، تمرین رختشویی، تعلیم بنایی و خشت‌زنی و مجسمه‌زنی (شغل و حرفه خود و پدرش!) و کار بافتنی و آداب معاشرت بوده برنامه‌هایی که با گذشت دهها سال بسیار بدیع و جالب و جدید به نظر می‌رسند.

ساخت دستگاه «گاهنامه»

«باغچه‌بان» برای اینکه گذشت ایام و مفهوم تقویم را به دانش‌آموزان خود یاد دهد، هرگز به شیوه‌های سنتی و قدیمی که فهم آنها برای کودکان بسیار سخت و ناممکن بود اکتفا نکرد. او در سال ۱۳۴۳ وسیله‌ای به نام «گاهنامه» ساخت که با آن می‌شد چگونگی بلند و کوتاه شدن روزها را به کودکان یاد داد.

آثار جبار باغچه بان

۱-     قیزیللی یارپاق

۲-     بایرامچلیق

۳-     نمایشنامه شیر و باغبان

۴-     نمایشنامه خرخر

۵-     نمایشنامه گرگ و چوپان

۶-     نمایشنامه مجادله دو پری

۷-     نمایشنامه آتشدان زرتشت

۸-     الفبای سربازان

۹-      برنامه کار آموزگار (سال انتشار ۱۳۰۲)

۱۰- الفبای آسان (سال انتشار ۱۳۰۳)

۱۱- الفبای دستی مخصوص ناشنوایان (سال انتشار ۱۳۰۳)

۱۲- بازیچه الفبا

۱۳- زندگی کودکان (سال اننتشار ۱۳۰۸)

۱۴- نمایشگاه خاله خزوک و موشک پهلوان (سال انتشار ۱۳۱۱)

۱۵- نمایشنامه پیر و ترب (سال انتشار ۱۳۱۱)

۱۶- بازیچه دانش (سال انتشار ۱۳۱۱)

۱۷- دستور تعلیم الفبا (سال انتشار ۱۳۱۴)

۱۸- علم آموزش برای دانشسراها (سال انتشار ۱۳۲۰)

۱۹- بادکنک (سال انتشار ۱۳۲۴)

۲۰- الفبای خودآموز برای سالمندان (سال انتشار ۱۳۲۶)

۲۱- پروانه‌نین کتابی (کتاب پروانه) (سال انتشار ۱۳۲۶)

۲۲- الفبا (سال انتشار ۱۳۲۷)

۲۳- اسرار تعلیم و تربیت (سال انتشار ۱۳۲۷)

۲۴- مجموعه شعر زندگی کودکان

۲۵- الفبای کودکان

۲۶- برنامه یک ساله (سال انتشار ۱۳۲۹)

۲۷- بابا برفی (سال انتشار ۱۳۴۶)

۲۸- عروسان کوه  (سال انتشار ۱۳۴۷)

۲۹- زندگی‌نامه باغچه‌بان به قلم خودش سال انتشار۱۳۵۶

۳۰- شب به سررسید (سال انتشار ۱۳۷۲)

۳۱- کبوتر من کبوتر من (سال انتشار ۱۳۷۳)

در نهایت این ستاره آسمان فرهنگ  آذربایجان که خود را «خدمتگزار باغ آتش» می‌دانست و با شعله‌های وجودش ظلمت و تاریکی جهل را نابود ساخت، در شامگاه پنجم آذرماه ۱۳۴۵ در سن ۸۰ سالگی دارفانی را وداع گفت و چراغ وجودش خاموش گشت. اما راهی را که او روشن ساخت هرگز گرد ملال و خاموشی نگرفت. او خود شعری دارد که می‌گوید:

بی‌رنج به مفت سوی از کس نبری

چون شمع برای جمع سوزان باشی!

روحش قرین رحمت حضرت دوست باد

منابع:

– گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو

– شمعدانی (بزرگان توانبخشی ایرانی)

– دائره المعارف شهر تبریز

– عطر یاد (بهروز مطلب‌زاده)

– سایت اینترنتی جبار باغچه‌بان


گزارشگر : خوش نیت کد خبر : 1527 ساعت : ۰۶:۱۵:۲۰ تاریخ : شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶

آخرین اخبار
نرم TV
رادیو نرم
با مطبوعات جهان
کیوسک مطبوعات ایران
کیوسک مطبوعات محلی


کلیه حقوق این سایت متعلق به نرم خبر می باشد. انتشار اخبار با ذکر منبع بلا مانع می باشد.